Glossary


A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z | All

 

heavy water
eau lourde
آب سنگين

آب تشکيل شده از ملکول‌هايي که درآنها به جاي اتم هيدروژن، ايزوتوپ سنگين آن، دوتريوم قرار گرفته باشد.

bottom flooding
dose absorbée
آب‌اندازي تحتاني
تزريق خنک‌کننده از قسمت تحتاني قلب راکتور در حادثة از دست‌ رفتن خنک‌کننده.
reflooding
renoyage
آب‌اندازي دوباره
خنك‌سازي اضطراري قلب كه از پركردن دوبارة ديگ راكتور با آب حاصل مي‌شود.
gag
limiteur de débit
آب­بند
>فناوري راکتور< وسيلة تعبيه شده در کانال خنک‌کنندة راکتور به منظور محدود کردن شارش خنک‌کننده.
canal
آبراهه
مجراي پر از آب عمل‌کننده به عنوان تأسيسات خنک‌سازي سوخت، يا منتهي به آن، که اشياء پرتوزا شامل اجزاء سوخت از راکتور در آن تخليه مي‌شوند.
cascade
آبشار
جداسازي ايزوتوپ‌ها آرايشي از مراحل يا واحدهاي جداکننده که طوري به يکديگر پيوسته باشند تا موجب چند برابر شدن جداسازي ايجاد شده در يکي از آنها شود.
ideal cascade
آبشار ايده­آل
جداسازي ايزوتوپ‌ها آرايشي از مراحل جداکننده با اندازه‌هاي متغير که براي يک جداسازي مشخص با جريان کمينه، طراحي شده باشد.
simple cascade
آبشار ساده
جداسازي ايزوتوپ‌ها آبشاري كه در آن، كسر غني شده به مرحلة بعدي و كسر فقير شده به مرحلة قبلي خورانده مي‌شود.
square cascade
آبشار مربعي
جداسازي ايزوتوپ‌ها آبشاري كه در آن، جريان جرمي مرحله‌اي در هر مرحله يكسان است.
waste waters
آبهاي پسماند
مايعات حاصل از يک نيروگاه هسته‌اي يا تأسيسات فرابري پسماند پرتوزا که فعاليت آنها پايين‌تر از حد مجاز استانداردهاي دورهشت پسماند است.
phantom
آدمک مدل (فانتوم)
حجم مادة معادل بافت که به قدر کافي بزرگ گرفته‌ مي‌شود تا نمايندة يک سيستم زيست‌شناختي مشخص باشد.يادآوري ـ معمولاً توزيع تابش در داخل اين حجم اندازه‌گيري مي‌شود.
minimum-B configuration (absolute)
آرايش B ـ کمينه (مطلق)
محصورسازي پلاسما آرايش مغناطيسي که در آن، شدت ميدان در منطقة دربرگيرندة پلاسما کمينه است و در تمام جهات با فاصله از آن منطقه افزايش مي‌يابد. یادآوري ـ اين آرايش به پايداري کمک مي‌کند
minimum-mean-B configuration
آرايش B ـ کمينه ـ متوسط
آرايش بستة ايجاد شده به وسيلة يک سري چاه‌هاي مغناطيسي که در آن، حذف ناپايداري تبادلي ايجاب مي‌کند پلاسما در ناحيه‌اي باشد که ميدان مغناطيسي کمينه است اما صفر نيست و در تمامي جهات افزايش مي‌يابد. يادآوري ـ بنا به دلايل توپولوژيکي، آرايش B ـ کمينه فقط به طور ميانگين در يک آرايش بسته اتفاق مي‌افتد. فاصلة بين دو چاه مغناطيسي متوالي به حد کافي کوتاه است تا مانع ناپايداري تبادلي شود.
minimum-average-B configuration
آرايش B ـ کمينه ـ ميانگين
آرايش بستة ايجاد شده به وسيلة يک سري چاه‌هاي مغناطيسي که در آن، حذف ناپايداري تبادلي ايجاب مي‌کند پلاسما در ناحيه‌اي باشد که ميدان مغناطيسي کمينه است اما صفر نيست و در تمامي جهات افزايش مي‌يابد. يادآوري ـ بنا به دلايل توپولوژيکي، آرايش B ـ کمينه فقط به طور ميانگين در يک آرايش بسته اتفاق مي‌افتد. فاصلة بين دو چاه مغناطيسي متوالي به حد کافي کوتاه است تا مانع ناپايداري تبادلي شود.
minimum-B configuration (on the average)
آرايش B ـ کمينه (بطور ميانگين)
آرايش بستة ايجاد شده به وسيلة يک سري چاه‌هاي مغناطيسي که در آن، حذف ناپايداري تبادلي ايجاب مي‌کند پلاسما در ناحيه‌اي باشد که ميدان مغناطيسي کمينه است اما صفر نيست و در تمامي جهات افزايش مي‌يابد. يادآوري ـ بنا به دلايل توپولوژيکي، آرايش B ـ کمينه فقط به طور ميانگين در يک آرايش بسته اتفاق مي‌افتد. فاصلة بين دو چاه مغناطيسي متوالي به حد کافي کوتاه است تا مانع ناپايداري تبادلي شود.
magnetic mirror configuration
آرايش آينة مغناطيسي
open configuration
آرايش باز
نوعي آرايش مغناطيسي که در آن، خطوط ميدان در خارج ناحية پلاسما، روي خودشان بسته مي‌شوند.يادآوري ـ اين آرايش، شامل آرايش‌هاي آينه‌اي، آرايش‌هاي کوهه‌اي و آرايش‌هاي هيبريد مي‌باشد.
closed configuration
آرايش بسته
آرايشي مغناطيسي که در آن خطوط ميدان داخل پلاسما يا نزديک به آن، روي خودشان بسته مي‌شوند به طوري که پلاسما فقط از طريق پخش در آن سوي خطوط ميدان مي‌تواند از سيستم خارج شود.يادآوري ـ طبق قضيه آلکساندر ـ هوف، همه آرايش‌هاي بسته بايد يک ساختار چنبره‌اي داشته باشند.
degenerate configuration
آرايش تبهگن
آرايش مغناطيسي بسته که از تبهگني خطوط ميدان تشکيل مي‌شود، يعني هر خط ميدان پس از عبور از اطراف اين آرايش دقيقاً روي خود بسته مي‌شود.
toroidal configuration
آرايش چنبره­اي
Count 1 Of 74 <<   <   >   >>
Copyright © Payam Mashregh Company.All rights reserved